تبليغاتX
چشم انتظار
چهارشنبه نوزدهم دی 1386 12:49
امضاء

به مٌد پرستان بگوئيد كه آخرين مٌد كفن است
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه دهم شهریور 1386 12:32
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه دهم شهریور 1386 12:31

شب معراج ديدم كه بر در بهشت سه سطر نوشته اند :

 

سطر اول : بسم الله الرحمن الرحيم خدايي جز من نيست و رحمتم بر غضبم پيشي گرفته

 

 است .

 

سطر دوم : بسم الله الرحمن الرحيم صدقه ده برابر ثواب دارد و قرض هجده برابر و صله رحم

 

 سي برابر .

 

سطر سوم : هر كه قدر و مقام مرا بشناسد و به خداوندي من معرفت داشته باشد ، مرا در

 

دادن روزي متهم نسازد . ( و هميشه به رسيدن روزي از سوي من خوش گمان باشد .)

 

                                                                              پیامبر اکرم (ص)

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه دهم شهریور 1386 12:30
زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست

زندگي ، آبتني کردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني که به هنگام ورود آمده ايم

دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟

هيچ!!!



زندگي ، وزن نگاهي است که در خاطره ها مي ماند

شايد اين حسرت بيهوده که بر دل داري

شعله گرمي اميد تو را ، خواهد کشت

زندگي درک همين اکنون است

زندگي شوق رسيدن به همان

فردايي است ، که نخواهد آمد

تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شايد اين خنده که امروز ، دريغش کردي

آخرين فرصت همراهي با ، اميد است

زندگي ياد غريبي است که در سينه خاک ،

به جا مي ماند



زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ

زندگي ، خاطر دريايي يک قطره ، در آرامش رود

زندگي ، حس شکوفايي يک مزرعه ، در باور بذر

زندگي ، باور درياست در انديشه ماهي ، در تنگ

زندگي ، ترجمه روشن خاک است ، در آيينه عشق

زندگي ، فهم نفهميدن هاست

زندگي ، پنجره اي باز، به دنياي وجود

تا که اين پنجره باز است ، جهاني با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

پرده از ساحت دل برگيريم




رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بکنيم

زندگي ، رسم پذيرايي از تقدير است

وزن خوشبختي من ، وزن رضايتمندي ست

زندگي ، شايد شعر پدرم بود که خواند

زندگي شايد آن لبخندي ست ، که دريغش کرديم

زندگي زمزمه پاک حيات ست ، ميان دو سکوت

زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست

من دلم مي خواهد

قدر اين خاطره رادريابيم
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه پنجم شهریور 1386 18:46

عشق یعنی...!

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

**************

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه پنجم شهریور 1386 18:20
حدیث (1) امام رضا علیه السلام فرمودند:
 تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

حدیث (2) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
 کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )

حدیث (3) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
 ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)

حدیث (4) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)

حدیث (5) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند 

(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)

حدیث (6) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

حدیث (7) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)

حدیث ( 8) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

(بحار الانوار، ج 43، ص 158)

حدیث ( 9) امام رضا علیه السلام فرمودند:
لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.
هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

حدیث (10) امام رضا علیه السلام فرمودند:
مَن حاسَبَ نَفسَهُ رَبَحَ وَمَن غَفَلَ عَنهَا خَسِر
آن کسى که نفسش را محاسبه کند، سود برده است و آن کسى که از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.

(بحار الأنوار، ج 78، ص 352، باب 26، ح 9)

حدیث (11) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود

(بحـارالانـوار،ج 78،ص 357)

حدیث (12) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

حدیث (13) امام رضا علیه السلام فرمودند:
مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد

(اصول کافى، ج 3، ص 268)

حدیث (14) امام حسین علیه السلام فرمودند:
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
پیامبر اکرم(ص):برای عبور از هر جایی جوازی لازم است و جواز گذشتن از صراط محبت علی(ع) لازم است دوشنبه پنجم شهریور 1386 9:44
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
حضرت زهرا از نگاه ائمه معصوم دوشنبه پنجم شهریور 1386 9:8
 

2- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‏اند. من جمله: «شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى‏كرد و آنان را نام مى‏برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى، براى خود دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.» (4)

3- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: «مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‏اند و من هرگز تن به پستى نمى‏دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مى‏دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‏هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمى‏دهند.» (5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت‏خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مى‏داند.

امام حسين عليه السلام نقل مى‏كند: «آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه ام‏سلمه بود، صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على‏ابن‏ابى‏طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.» (6) دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.

4- فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: «وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مى‏دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى‏برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مى‏شود و گفته مى‏شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‏بيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى‏شود: اين است فاطمه دخت محمد صلى الله عليه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مى‏روند. خداوند فرشته‏اى را خدمت وى مى‏فرستد و مى‏گويد: حاجتت را از من بخواه!

فاطمه عرض مى‏دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى.» (7)

5- فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: «... چون قيامت‏شود، جبرئيل ندا مى‏دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى‏خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه مى‏خواهد به بهشت‏برود. سپس جبرئيل ناقه‏اى بهشتى مى‏آورد و آن حضرت را به بهشت مى‏برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى‏رسد درنگ مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مى‏گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‏اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند، از بين جمعيت جدا مى‏كند.» (8)

6- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند: «فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناخت‏حضرت فاطمه بوده است.» (9) سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند كه: «نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.» (10) امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فى‏ليلة‏القدر» ; مى‏فرمايد: منظور از «ليلة‏» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلة‏القدر» را درك كرده است.» (11)

7- فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مى‏فرمايد: «همانا فاطمه، صديقه و شهيده است.» (12) سليمان جعفر مى‏گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: «در خانه‏اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد.» (13)

8- فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مى‏كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت‏به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.» (14) امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه پس از ازدواج على و فاطمه عليهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على عليه السلام را نمى‏آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى‏شد.» (15)

9- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى‏كنى.» (16) زكريا بن آدم نقل مى‏كند: «در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‏اى؟ پاسخ داد: به جهت‏ستم‏هايى كه نسبت‏به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند.» (17)

10- فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به «فاطمه‏» ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.» (18)

11- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه: «آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت‏به خود مباهات مى‏كردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‏ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‏اى زيبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على‏بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى‏باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‏اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.» (19)

12- فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقية‏الله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.» (20) امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مى‏سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مى‏شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‏اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. (21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت‏خود قرار دهد.

 
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه چهارم شهریور 1386 23:4

                     باکی ندارم چون تب تابم حسین است

                         شاهم به عالم چون که اربابم حسین است

                    حسین ، دیدی خم ابروی تو با ما چه ها کرد

                  زان دم که تیری سوی قلب ما رها کرد

                    بر من گناهی نیست گر آشفته حالم

          تیر غمت این گونه ما را مبتلا کرد

                    دیوانه ام از خود ندارم خانه ای

                         عاشقان کی خانه دارند ، دل مگر دیوانه ای

  

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:45



















نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
نامه ی امام حسین(ع) به اهل کوفه یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:42
امام عليه السلام دوات و كاغذ طلب كرد و خطاب به تعدادى از بزرگان كوفه كه مى دانست بر راى خود استوار مانده اند، اين نامه را نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم از حسين بن على به سوى سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مومنان ، اما بعد، شما مى دانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حيات خود فرمود:
هر كس ‍ سلطان ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال نمايد و پيمان خود را شكسته و با سنت من مخالفت مى كند و در ميان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مى نمايد، و اعتراض نكند قولا و عملا، سزوار است كه خداى متعال هر عذابى را كه بر آن سلطان بيدادگر مقدر مى كند، براى او نيز مقرر دارد، و شما مى دانيد و اين گروه (بنى اميه) را مى شناسيد كه از شيطان پيروى نموده و از اطاعت خدا سرباز زده ، و فساد را ظاهر و حدود الهى را تعطيل و غنايم را منحصر به خود ساخته اند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده اند.
نامه هاى شما به من رسيد و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند كه شما با من بيعت كرده ايد و مرا هرگز در ميدان مبارزه تنها نخواهيد گذرد و مرا به دشمن تسليم نخواهيد كرد. حال اگر بر بيعت و پيمان خود پايداريد كه راه صواب هم همين است ، من با شمايم و خاندان من با خاندان شما و من پيشواى شما خواهم بود، و اگر چنين نكنيد و بر عهد خود استوار نباشيد و بيعت مرا از خود برداشتيد، به جان خودم قسم كه تعجب نخواهم كرد، چرا كه رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمويم مسلم ، ديده ام ، هركس فريب شما خورد ناآزموده مردى است ، شما از بخت خود رويگردان شديد و بهره خود را همراه بودن با من از دست داديد، هر كس پيمان شكند، زيانش ‍ را خواهد ديد و خداوند به زودى مرا از شما بى نياز گرداند، و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته. (515)

امام عليه السلام نامه را بست و مهر كرد و به قيس بن مسهر صيداوى داد تا عازم كوفه شود، و چون امام عليه السلام از خبر كشته شدن قيس مطلع گرديد گريه در گلوى او پيچيد و اشك بر گونه اش لغزيد و فرمود:
خداوندا! براى ما و شيعيان ما در نزد خود پايگاه والايى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز كه تو بر انجام هر كارى قادرى. (516) سپس امام حمد و ثناى الهى را به جا آورد و بر محمد و آل محمد درود فرستاد و خطبه اى ايراد فرمود.

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
مناظره ی هشام بن حکم با استاد معتزلی یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:40

عمرو بن عبید از اساتید و بزرگان فرقه ی معتزله ی اسلامی ،در عصر امام صادق (ع) بود، و از دوستان نزدیک منصور دوانیقی ( دومین خلیفه عباسی) به شمار می رفت، و در بصره جلسه ی درسی داشت و شاگردان بسیاری در آن جلسه شرکت می کردند و او طبق مرام خود (که بر خلاف اعتقادات تشیع بود) تدریس می نمود. هشام بن حکم که از شاگردان زبر دست امام صادق (ع) و محققان نیرومند تشیع بود، روزی در جلسه ی درس او شرکت کرد و با او به مناظره پرداخت، به گونه ای که او را محکوم کرد. اینک به شیوه ی مناظره ی او توجه کنید:

جمعی از شاگردان امام صادق (ع) از جمله هشام در محضر آن حضرت بودند، امام (ع) به هشام که در این وقت جوان بود رو کرد و فرمود:

«آن چه را که بین تو و عمروبن عبید (استاد معتزلی) مناظره و بحث شد برای ما بیان کن.»

هشام: فدایت شوم ای فرزند رسول خدا !من مقام شما را گرامی می دارم و از سخن گفتن در حضور شما شرم دارم، زیرا زبانم را در محضر شما یارای سخن گقتن نیست.

امام: هر گاه ما دستوری به شما می دهیم اطاعت کنید.

هشام: به من خبر رسید که عمرو بن عبید روز ها در مسجد بصره با شاگردان خود می نشیند (و در باره ی مساله ی امامت و رهبری بحث و گفتگو می کند و عقیده ی شیعه را در مورد مساله ی امامت بی اساس جلوه می دهد.)

این خبر برای من بسیار ناگوار بود. از این رو به بصره رفتم و در روز جمعه به مسجد بصره وارد شدم. دیدم جمعیت زیادی گرداگرد او حلقه زده اند، و او نیز جامه ی سیاه پشمی بر تن کرده و عبایی به دوش افکنده و حاضران از او سوال می کردند و او جواب می داد.

از حاضران تقاضا کردم تا در حلقه ی خود به من جایی بدهند. سر انجام راه را باز کردند و در آخر جمعیت بر دو زانو نشستم. آن گاه مناظره ی من با او به این ترتیب شروع شد:

هشام: ای دانشمند من مرد غریبی هستم . آیا اجازه دارم از شما سوالی کنم؟

عمرو: آری اجازه داری.

هشام: آیا چشم داری؟

عمرو: فرزندم! این چه سوالیست که مطرح می کنی؟ چیزی را که می بینی چرا می پرسی؟

هشام:سوالات من همینگونه است.

عمرو: گرچه سوالات تو احمقانه است ولی بپرس.

هشام: آیا چشم داری؟

عمرو : آری

هشام: به وسیله ی چشم چه کار می کنی؟

عمرو: رنگ ها و اشخاص و سایر منظره ها را می نگرم.

هشام:آیا بینی داری؟

عمرو:آری

هشام:با آن چه استفاده می بری؟

عمرو:به وسیله ی بینی بوها را استشمام می نمایم.

هشام:آیا زبان و دهان داری؟

عمرو:آری

هشام:باآن چه نفعی می بری؟

عمرو:با زبان طعم غذاها را چشیده و درک می کنم.

هشام:آیا گوش داری؟

عمرو:آری

هشام:با گوش چه استفاده ای می کنی؟

عمرو:صداها را می شنوم

هشام:آیا قلب داری؟

عمرو:آری

هشام:با قلب چه می کنی؟

عمرو:به وسیله قلب آن چه بر اعضای بدنم می گذرد و بر حواس من خطور می کند برطرف کرده و صحیح را از باطل تشخیص می دهم

هشام:آیا اعضاء از قلب بی نیاز نیستند؟

عمرو:نه نه هرگز

هشام:وقتی که اعضای بدن صحیح و سالم هستند چه نیازی به قلب دارند؟

عمرو:پسر جانم اعضای بدن در بوئیدن یا دیدن یا شنیدن یا چشیدن تردید پیدا کنند ودر امری از امور دچار حیرت شوند فوری به قلب مراجعه می کنند تا تردیدشان رفع شود و یقین حاصل کنند

هشام:بنابراین خداوند قلب را برای رفع تردید قرار داده است

عمرو:آری

هشام:ای مرد دانشمند وقتی که خداوند برای تنظیم اداره ی امور کشور کوچک تن تو پیشوایی به نام قلب قرار داده چگونه ممکن است که خدای مهربان آن همه مخلوق و بندگان خود را بدون رهبر واگذارد تا در حیرت و شک به سر برند و برای رفع شک و حیرت آنها امام و پیشوا نیافریده باشد تا مردم در موارد مختلف به او مراجعه کنند.در این هنگام عمرو سکوت عمیقی کرد و لب به سخن نگشود و پس از زمانی تامل به هشام گفت آیا تو هشام ابن حکم نیستی؟

هشام:نه(این پاسخ هشام یک نوع تاکتیک بود)

عمرو:آیا با او نشست و برخاست نکرده ای و در تماس نبوده ای؟

هشام:نه

عمرو:پس تو اهل کجا هستی؟

هشام:اهل کوفه هستم

عمرو:پس تو همان هشام هستی

هشام:در این هنگام عمرو از جا برخاست و مرا در آغوش کشید و بر جای خود نشانید و تا من بر آن مسند نشسته بودم سخنی نگفت

وقتی که سخن هشام به این جا رسید امام صادق(ع)خندید و به هشام فرمود:«این طرز استدلال را از که آموخته ای؟»

هشام عرض کرد آنچه از شما شنیده بودم منظم کردم.

امام صادق(ع)فرمود:«سوگند به خدا این گونه مناظره تو در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است.»

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:36
 
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
فاطمیه یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:35
شما که از شب تار علي خبر داريد
ستاره سحرش را ز خاک برداريد
شما به تسليت باغبان قيام کنيد
اگر دلي ز دل من شکسته تر داريد
شما به مردمک ديده التماس کنيد
اگر که خواهش باران ز چشم تر داريد
شما که باخبر از رفتن بهار شديد
به داغ لاله بگرئيد اگر جگر داريد
شما که همسفر کاروان گريه شديد
به جز مدينه کجا نيت سفر داريد
شما چو شمع بسوزيد در کنار بقيع
اگر ز فاطمه پروانه‌ي گذر داريد
شما اشاره اي از تلخي وداع علي
شنيده ايد که دلهاي شعله ور داريد
شما حساب غم فضه را نمي دانيد
چه آگهي ز خبر هاي پشت در داريد
شما که محرم راز مگو نمي باشيد
چقدر از شب قدر علي خبر داريد
شما مگر که بپرسيد از ستاره صبح
مزار گمشده اي را که در نظر داريد
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
بانگ اللهم عجل تا به کی یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:34

ای دل طوفانیم آرام باش

یک تپش با طبع من همگام باش

واژه هایم را پر از احساس کن

دیده را از اشک پر الماس کن

وا کن از پای قلم زنجیر را

بشکن این بغض شب دلگیر را

تا نویسم از چنین هنگامه ای

سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

کعبه آباد حجاز من توئی

مستحبات نماز من توئی

ای تو آرام دل هر بی شکیب

مستجاب آخرین امن یجیب

یادت ای قامت قیامت هر کجا

کرده غوغای قیامت را بپا

صبح جمعه رقص شور انگیز باد

حلقه زلف تو را آرد به یاد

چیست این دلشوره های بیکران

پشت کاشی های سبز جمکران

کشتی امید در گل تا به کی

بانگ اللهم عجل تا به کی

تا به کی از داغ هجران تو صبر

جلوه کن ای آفتاب پشت ابر

اشکهایم هر پگاه انتظار

گل کند در وعده گاه انتظار

کاروان سالار لختی صبر کن

یوسفی دارم به چاه انتظار

کی به دریای ظهورت می رسد

زورق این آبراه انتظار

بی تو در سرمای شب بی طاقتند

کودکان بی پناه انتظار

کاش مست چشم نازت می شدم

ریشه ای از جانمازت می شدم

کاش برگردی که باز آید بهار

کاش گردد دست بوست ذوالفقار

کاش یکدم میهمانت می شدم

نیمه‌ی شب روضه خوانت می شدم

کاش یک ساعت عنان گیرت شوم

یا جوان مرگ تو یا پیرت شوم

دادم از کف جمله صبر و تاب را

تا که بوسیدم کف سرداب را

بانگ هل من ناصر از کعبه برآر

کعبه را از این سیه پوشی در آر

ذوالفقار حیدری را تاب ده

کافران را بیم از مرداب ده

خیز و بر هم زن همه آرامشان

کام شیرین تلخ کن بر کامشان

محو کن فرعونیان نیل را

از فلسطین نقش اسرائیل را

کربلای دیگری آغاز کن

روزه صبر خدا را باز کن

کودک ششماهه را خوابی رسان

خیمه های تشنه را آبی رسان

اهل بیت عشق را دریاب زود

خیمه عباس مانده بی عمود

 

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
چند حدیث زیبا از امامان ما یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:30
 هر کس کاری را از مسیر صحیح آن وارد شود دچار اشتباه و لغزش نمی شود . امام رضا (ع)
                                                                                                         
 کسی که کم تجربه باشد زود فریب می خورد . امام علی (ع)

 تفکر و اندیشه حیات مردم بیناست . امام حسن مجتبی (ع)

 
نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادر خود عبادت است . امام کاظم (ع)

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
یا حجت ابن الحسن بیا و به داد شیعیان برس یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:28
 
نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
ای کاش ظهور می کردی یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:24

همانند کسی که در پی شب یلدایی، خسته از ظلمت و تیرگی، چشم به افق دوخته و دمیدن خورشید را آرزو می کند.

همانند کسی که در بیابانی بی انتها سرگردان مانده، تنها و وحشتزده رهنمایی را می طلبد.

همانند کسی که پس از تشنگی های یسیار، با پنجه های دردمند، زمین را کنده و در آرزوی جوشش آبی گوارا « له له » می زند.

همانند کسی که در قحط سال بی باران، در کنار مزرعه ی عطش زده اش، به امید پدیدار گشتن ابر رحمت دیده، به کرانه های آسمان چشم دوخته است.

همانند کسی که در حین بالا رفتن از کوهی، پایش لغزیده و دست به سنگی گرفته و کمک دهنده ای را فریاد می کند.

همانند کسی که در کنار بستر بیماری عزیز، ترسان از جان دادن او ، ورود طبیبی درد آشنا را لحظه شماری می کند.

باید انتظار کشید، باید دیده به راه امام زمان(ع) بود.

امام صادق علیه السلام:

«باید هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند...»                           بحار الانوار، ج52، ص 145

منتظر ظهور امام زمان(ع) بودن، حرکت به سوی ظهور داشتن و عمل به آرمان های موعود نمودن است. و چنین انتظاری خود فرج و گشایش به حساب می آید.

امام سجاد علیه السلام:

« انتظار فرج از بالا ترین انواع فرج است.»                                 بحار الانوار، ج52، ص 122

جامعه ی منتظر جامعه ای پویاست. جامعه ای متحرک و فعال است که حاکمیت طاغوت را نفی می کند و بی عدالتی را بر نمی تابد.

انسان منتظر، انسانی کوشاست، انسانی جهادگر و مبارز است که در مسیر اقامه ی توحید و استقرار عدالت از نثار هر چه دارد، دریغ نمی ورزد.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

« بالا تربن اعمال امت من انتظار فرج است.»                             کمال الدین، ج2، ص 644

امام صادق علیه السلام:

« پس بکوشید و انتظار کشید که این انتظار گوارایتان باد ای گروه رحمت شده!»

                                                                                   منتخب الاثر، فصل 10، باب2، ص 498

 

ای کاش شبی ظهور می کرد بهار

از کوچه ی دل عبور می کرد بهار

من زرد ترین قصه ی عشقم، ای کاش

یک لحظه مرا مرور می کرد بهار

نوشته شده توسط یاسمن | موضوع: | لینک ثابت |
فصل دیدار یکشنبه چهارم شهریور 1386 18:22

باش تا موسم گل با تو به گلزار شوم
فصل دیدار شود، قاصدِ دیدار شوم


از سکوتِ دلِ محتاطِ من آزرده مباش
خلوتی نیست که گویندۀ اسرار شوم


من به پایانِ غم